روز حسرت برای علیرضا افخمی و سیروس مقدم
بدترین و مسخره ترین سکانس هایی که توی عمرم دیدم... سکانس های مربوط به شیراز بود!!!! شیرازی که در تهران وجود داشت!!!!! آقای مقدم و آقای افخمی !!! وقتی قرار نیست در شهر دیگری فیلمبرداری کنید چرا اسم آن شهر را می آورید تا همه چیز را خراب کنید؟ نمی دونید وقتی شنیدم خیابان ملاصدرا تقاطع خیابان قصردشت چقدر خندیدم!!!! خیابانی کاملا تجاری!!!!! در این خیابان اگر خانه ای با آن شکل و شمایل که در فیلم بود دیدید مرا هم خبر کنید!!!و آن روستا که نامش را بردند غلات!!! نمی دونم چی بگم ولی غلات اصلا این طوری نیست.بهتره هیچی نگم!! و زمانی خیلی ماجرا برای خانواده من جالب شد که پسری در مثلا شیراز در خانه را باز کرد(کاراکتر مجید)که از همسایگان قدیمی مادر بزرگم و از بستگان علیرضا و بهروز افخمی بود(اسم اصلی او محمد شریفی است)...و آن راننده تاکسی که سعی می کرد با لهجه ای عجیب و غریب که بیشتر شبیه به لهجه بچه های جنوبی ترین نقطه های شیراز بود صحبت کند برادر واقعی همان پسر حاج علی اکبر حقیقی بود(اسم اصلی او محسن شریفی است)... البته شایان ذکر است که نام محسن شریفی به عنوان مدیر تولید نیز در تیتراژ دیده می شد.واقعا باید دست علیرضا افخمی رو بوسید که اینقدر به فکر بستگان و فامیلش است!!! فامیلی که نه تنها در رشته تئاتر درس نخوانده اند وچیزی از بازیگری نمی دانند... بلکه اصلا تحصیلات درست و حسابی هم ندارند!!!خیلی متاسف شدم که خیلی از بچه های تحصیل کرده تئاتر ما همچنان بیکار نشسته اند و آن وقت کسانی می روند جلوی دوربین که...
فکر می کنم یکی از شروطی که آقای افخمی برای جناب ضرغامی گذاشته بودند همین بوده. که من هرکسی رو که دلم خواست می آرم جلوی دوربین.
سیروس مقدم گرامی طبق سالهای گذشته عمل کرد و آخر فیلم رو کاملا شبیه فیلم هندی تمام کرد. همه چیز باید به هم مربوط شود این قانون جناب سیروس مقدم است.حتی غیر ممکن ترین مسائل! و این که هر کس سزای کار خویش را در این دنیا می بیند!!!اگر این طوری بود که هیچ ظالمی در جهان وجود نداشت و همه به سرنوشت مسعود دچار بودند.