مقصد نهایی 3

اگه بین این پست و پست قبلی یه مقدار تاخیر افتاد ببخشید... دلیلش اینه که می خواستم نتیجه کنکور بیاد بعد...

دیروز پس از کش و قوس های فراوان و انتظاری طولانی نتیجه کنکورم اومد.نگران نتیجه بودم چون خیلی ریسک کرده بودم توی انتخاب اولویت هام فقط ۴ تا اولویت که همه اش تهران بود و روزانه!!!! شبانه هم حتی نزده بودم. شیراز اصلا جزو اولویتهام نبود. شاید خیلی به خودم مطمئن بودم که همچین انتخابی کرده بودم... و همین باعث شد که یه مقدار نگران باشم.و این در حالی بود که همه دوستان من تمام اولویت ها رو زده بودن. هر نقطه ای از ایران که فکرشو کنید. دیروز تنها کسی که کنکور قبول شد من بودم!!!!!! هیچ کس از دوستان و آشنایان قبول نشدن...خیلی عجیب بود. نه اینکه انتظار داشتم که قبول نشم. نه... ولی با اون شرایط یه مقدار قبول شدن عجیب بود. به هر حال خوشحالم... خیلی. دیروز به اندازه تمام عمرم اس ام اس دادم و گرفتم. البته هنوز رتبه ها رو نزدن ولی فکر می کنم رتبه خوبی داشتم که تهران قبول شدم. کارنامه ها رو این طور که می گن باید تا چند روز دیگه بذارن رو سایت سنجش.ولی من هنوز به خط پایان نرسیدم چون این کنکور عملی هم داره.و من از اونجایی که رشته ام تئاتر بوده و کنکورم گرافیک هست یه مقدار این جا کارم سخت می شه.که امیدوارم بازهم ببرم. مثل همیشه. البته با یاری خدا.

بیچاره آنکه به جز خدا به دیگری دل خوش کند!

عجب ماه محبوبی!

اصلا دلم نمی خواست در مورد ویژه برنامه های این ماه صحبت کنم ولی نتونستم این ها رو نگم. قبل از اذان مغرب اتفاقی شبکه ۳ رو یه لحظه دیدم و تعجب کردم!!!! آخه ساعت برنامه نوجوان اون موقع نیست که!!!! ترانه مادری هم که تمام شد پس این محسن افشانی اونجا چیکار می کرد؟ مگه شبکه ۳ مجری بزرگتر از یه پسر ۱۷-۱۸ ساله نداره؟ چه سوالیه!؟ لابد نداره دیگه. خیلی مسخره بود. آخه گناهی هم نداره بلد نیست.مگه چند سالشه؟ بلد نیست که بایه مرد ۷۰ ساله که جلوش نشسته صحبت کنه. فکر می کنه که برنامه کودک هست یا شاید هم داره دیالوگ های پویا نظری رو می گه! خیلی متاسف شدم برای شبکه ۳ که... اصلا بی خیال.

عطاران هم که امسال گل کاشت با این سریالش که این دو قسمت رو تماشا نکردم بلکه تحمل کردم.طنز پیش کش یه چیزی باشه که ما بتونیم دنبالش کنیم. البته من تمام این چیزهایی رو که می نویسم تا اینجای کاره شاید خوب شه بعدا که بعیده!!! در مورد مثل هیچ کس که نظر نمی دم. سیروس مقدم بازهم انگار از بزنگاه و مثل هیچ کس بهتر بوده. و فکر می کنم بهتر شه چون بازیگردان مهتاب نصیرپوره و همین خیلی خوبه.فقط تیتراژ پایان قسمت اول رو نمی دونم که تا آخر دنبال کردید یا نه. خواننده تیتراژ پایانی یه شعری می خونه از مولانا بعد در قسمت موسیقی تیتراژ نوشته بود: شعر......................... حافظ!!!! یه لحظه فکر کردم دارم اشتباه می بینم.آخرش هم نوشت: پاییز ۸۷!!!! الان که تابستان ۸۷ هست ولی نمی دونم چطوری این فیلم رو توی پاییز ۸۷ تهیه کردن.شاید چون سریاله ماورایی بوده... البته این دو اشکال رو در تیتراژ پایانی قسمت دوم درست کردن.

مامور بدرقه هم تا حالاش سریال خوش ساختی بوده و لااقل طوری بوده که بشه دنبالش کرد.و اشکال خاصی نداشته. یعنی اگه بخوام رتبه بندی کنم اینجوری می شه: (البته تا الان که دو قسمت گذشته)

۱-مامور بدرقه   ۲-روز حسرت  ۳- مثل هیچ کس  ۴- بزنگاه

و بازهم تهران...

الان که دارم این پست رو می نویسم هنوز تهرانم امروز جمعه چهارمین روز و آخرین روز سفرم هست. خیلی خوب بود این دفعه تهران برای من خاطره انگیز تر از همیشه بود. دیدن دوستانی که باید زودتر از اینها ملاقاتشون می کردم اما نشد حالا بعد از ماهها میسر شد و از این بابت خوشحالم. امروز عصر برمی گردم شیراز و ایشالله چهار ماه دیگه برای همیشه به تهران می آم. ایشالله... اگر همه چیز مثل الان خوب پیش برود که می رود... این همان روزهای طلایی ای بود که چند پست قبل تر نوشته بودم.تداوم این روزها از خودش مسلما شیرین تر است و من این را می خواهم. ولی نمی دونم چرا دلم گرفته خوشحالم اما دلم گرفته نمی دونم چرا.شاید یه جور دلهره از آینده باشه.آینده نزدیک... امروز کنکور آزاد هم دادم خیلی خوب بود.نتیجه سراسری هم مثل این که تا چند روز دیگه اعلام می شه...تاببینم قسمت چی می شه...