همگام با یورو 2008

من چون کاملا طرفدار ایتالیا هستم فقط این پستمو در مورد ایتالیا می نویسم.اگه پست های من عکس نداره دلیلش اینه که من وقت گشتن توی وب ها ی مختلف و پیدا کردن عکس ندارم روی کامپیوتر و موبایلم هم به جز عکس های خودم از زاویه های گوناگون دیگر عکسی نخواهید یافت. اینم از اینم.

حالا اتفاقی نمی افته که. هر کس داره این پست و می خونه یه عکس هماهنگ با این پست توی ذهنش تجسم کنه... مثلا الان یه عکس ببینید توی ذهنتون که تصویر بوفون باشه وقتی که داره از گل زدن تیمش خوشحالی می کنه یا مثلا لوکا تونی رو ببینید که مثل همیشه از گل زدن عاجزه و دستش روی سرشه!!!!! حالا شما این کارها رو انجام بدید شاید من هم یه وقتی پیدا کردم و پست بعدی رو با عکس براتون گذاشتم.

به نظر من فوتبال ایتالیا بدون بوفون هیچه. گرچه گاهی اوقات همه اش گل می خوره ولی خوب در کل بازی و فیزیکشو خیلی دوست دارم. بازی ایتالیا - فرانسه که دقیقا تکرار فینال جام جهانی ۲۰۰۶ بود.  یه بازیکن فرانسه اخراج شد و باز یه پنالتی...

فقط جای کاناوارو خیلی در بازی ها خالی است اگر کاناوارو می تونست بازی کنه قهرمانی ایتالیا در یورو ۲۰۰۸ حتمی می شد البته با کمک دلپیرو.

لوکا تونی با وجود این همه تعریف و تمجید که ازش می شه من نمی دونم چرا اصلا بلد نیست گل بزنه و با این وجود همیشه نوک حمله است... من اگه مربی بودم اصلا از بازی می آوردمش بیرون آخه کاری نمی تونه انجام بده همه اش استرس داره و ناامیده...فقط مهمترین کار توی عمرش گرفتن پنالتی آخر بود. اگه دلپیرو جای لوکا باشه قطعا نتیجه بهتری رو خواهند گرفت. پیرلو هم که بازی خیلی خوبی از خودش ارائه داد فقط حیف که دیگه توی بازی بعد نیست... اگر ایتالیا ترکیب خوبی داشته باشه موفقیتش در همه بازیها حتمیه.

در ضمن من اصلا طرفدار فوتبال ایران نیستم و اگه هم نگاه می کنم از روی تفریح و بیکاریه. آخه توی فوتبال ایران یه اتفاقهایی می افته که بیشتر به طنز شبیه است تا فوتبال.

یکی از دوستام زمان جام جهانی ۲۰۰۶ می گفت: باور کن مینا اگه مثلا ایران قهرمان شده بود ما اینقدر خوشحال نمی شدیم که حالا از قهرمان شدن ایتالیا خوشحالیم!!!!!!!!!!!!!!!!!

نکته: از بس تحلیل نمایشنامه های مختلف رو نوشتم الان که یه دور از روی متنم خوندم دیدم چقدر شبیه تحلیل شخصیتها ی مثلا یه نمایشنامه شده. شما ببخشید.

بازم نکته: من فقط دوست دارم بازی های ایتالیا رو با گزارش مزدک عزیز ببینم آخه خودش هم ایتالیاییه مثل من!!!!!

 

در مصرف هیچ چیز صرفه جویی نکنید...

می دونم توی تهران قطعی برق طی چند روز اخیر وجود داشته ولی نمی دونم هنوز هم ادامه داره یا نه؟!شیراز که هر روز یه جا برق قطعه اونم سه چهار ساعته...

تا چند روز پیش به همه می گفتم چراغهای اضافی رو خاموش کنید تا کمتر برق بره .... ولی حالا به این نتیجه رسیدم که چه صرفه جویی کنید چه نکنید برق می ره .پس بهتره که تا می تونید لامپهای اضافی رو روشن کنید...این جوری خیلی بهتره دیگه ناراحت نمی شید و نمی گید که چرا برق رفت من که صرفه جویی کردم..

چای گران... برنج گران... مسکن گران...تاکسی ها هر چقدر دلشون می خواد پول می گیرن...سهمیه بنزین روز به روز داره کمتر می شه. یه روز برق قطعه... یه روز آب... یه روز گاز...

ما چه جوری داریم زندگی می کنیم؟ تا حالا فکر کردین؟؟؟؟ به خدا این رسمش نیست... این چه کشوریه دیگه...

مسول این همه نابسامانی کیه؟ خیلی مسخره است... مشکل از کجاست؟؟؟؟ من که نمی دونم.اگه شما می دونید بهم بگید حتما؟

چند شب پیش وزیر نیرو می گفت وقتی مصرف برق از یه اندازه بره بالاتر خودکار برق اون منطقه قطع می شه. ولی نفرمودن که چطوری وصل می شه... خیلی سخنان جالبی بود...این قدر این دستگاهها هوشمند شدن که مثل یه انسان عمل می کنن.

تازه وقتی تماس گرفتیم و از اداره برق پرسیدیم چرا هر روز داره برق می ره گفت:این که چیزی نیست حالا بدتر از اینم می شه خانم..!!!

 

زندگی چیست؟

رنج نامه ای بر صحنه. خنده های ما نوایی ناجور و پر هیاهو .

زهدان مادران رخت خانه ای که در آن خود را می آراییم برای این مضحکه کوتاه...

آسمان تماشاگری تیزبین که می نشیند و نشان می کند هر بازیگر خطاکار را.

گورهای ما که پنهانمان می کند از چشم آفتاب کنجکاو...

پرده ای که فرو می افتد در پایان بازی...

بدین سان ما بازیگران می رویم تا واپسین استراحت...

تنها ما به مرگی راستین می میریم و این دیگر بازی نیست...!

                                                                                             ویلیام شکسپیر.

شیشه ای از جنس مثلث!!!!!!

مثلث شیشه ای برنامه گیرایی است با اجرای بهتر از پیش رضا رشید پور.که البته اهالی غیر تهران اونو به صورت قاچاقی می بینن.از جمله من

 حس می کنم سینما و تلویزیون ما به این برنامه به صورت همیشگی نیازمند است! وقتی که یک تریبون آزاد به یک هنرمند داده می شه تا بتونه صحبت های خودشو بگه (در مورد بازیگران)و نقش اصلی خودشو بازی کنه و مشکلات و دغدغه هاشو بیان میکنه ریشه و اشکال اصلی بعضی مسائل در سینما مشخص می شه که به راحتی می شه اونا رو ریشه یابی کرد. علاوه بر این مخاطبین در مورد شخصیت بازیگران چیزهایی می فهمند که خیلی مفید هست برای من یکی که خیلی جالبه.

جالب از این نظر که دیگه از دیشب نیازی ندارم تا شخصیت واقعی علیرضا زرین دست را از توی قاب دوربینش حدس بزنم. یا بدون اینکه به همین سادگی رو ببینم و هنگامه قاضیانی رو بشناسم بگم که شاید در فستیوال فجر سال گذشته بهتر بود کس دیگه ای سیمرغ بلورین بهترین بازیگر نقش اول زن  رو می گرفت. ولی از وقتی که هنگامه قاضیانی رو در چارچوب مثلثی دیدم عقیده ام عوض شد. اون بدون شک شایسته ترین زن برای دریافت سیمرغ بود. نه به خاطر بازی اش چون به همین سادگی رو ندیدم. اما معتقدم که شایسته ترین شخص در هر رشته که انتخاب می شه باید از همه لحاظ  لایق باشه. مخصوصا برای یک بازیگر که رفتار و اخلاق از همه چیز مهم تره. الان حس می کنم که چقدر الناز شاکردوست خام و بی تجربه است که انتظار داشته سیمرغ رو به اون بدن!  شاید بشه معنای اخلاق حرفه ای رو در چهره هنگامه قاضیانی یا علیرضا زرین دست خلاصه کرد بدون در نظر گرفتن تواناییهاشون!

هنگامه قاضیانی چقدر ساده در مورد هرچیزی حرف می زد. چه بد. چه خوب. و این سادگی فقط به خاطر تجربه های زندگی شخصی اش بود که چقدر زیبا بود و چقدر به دل نشست.

یا اون وجه شیشه ای مثلث  که چهره علیرضا زرین دست رو اینقدر شفاف نشون می داد که حتی در آن سن و سال هم اعتراف می کرد که در مواردی اشتباه کرده.

بعضی موقع ها واقعا از سینمای ایران ناامید می شم و حس می کنم همه مثل هم اند و هیچ کس برای تعالی ایران در بخش سینما تلاش نمی کند(مخصوصا وقتی کار ضعیفی رو می بینم و حالم بد می شه) اما دیشب با دیدن زرین دست بزرگوار انرژی خوبی ازش گرفتم و خوشحال شدم از اینکه هنوز هستند کسانی که برای سینمای ایران تلاش می کنند آن هم صادقانه حتی بعضی اوقات با هم دعوا می کنند که این نما از آن نما بهتر است و این درحالی است که در سینمای تجاری حتی به بازی هم توجه نمی شود.

امیدوارم تعداد این افراد روز به روز بیشتر شود تا سینمای ما را سر بلند نگه دارد.