تبليغاتX
ناگفته های مینا...
هر کس توی زندگی اش یه دوران طلایی یا بهتره بگم روزهای طلایی داره. بعضی ها نمی دونن که این دوران کی می آد به سراغشون ولی بعضی ها هم می دونن.

یه عده مثلا روز ازدواجشون. روز تولد اولین فرزندشون. روز فارغ التحصیل شدنشون. بهترین روز کاری... خریدن خونه. ماشین... نمی دونم. شاید برای یه دختر بچه یا پسر بچه روز خریدن محبوب ترین اسباب بازی شون طلایی تر از همه چیزهایی باشه که گفتم.

فکر می کنم و احساس می کنم که منم دارم به دور دوم روزهای طلایی خودم نزدیک می شم. خیلی نزدیک شاید فقط چند روز دیگه. البته من نه قصد دارم صاحب فرزند شم نه ماشین بخرم نه هیچ کدوم از مواردی که اون بالا نوشتم.

ولی دارم به چیزی می رسم که  تقریبا یکساله برای رسیدن بهش صبر کردم. اون لحظه زیبا و رویایی. خودم رو آماده کردم برای اون روز. همه چیز مهیاست. باورم نمی شه. اون روز برای خودم هم یک مقدار عجیبه. چون نمی تونم پیش بینی کنم چه اتفاقی رخ خواهد داد.

راستی نوشتم دور دوم روزهای طلایی زندگی ام چون دور اول حدود شش سال پیش در زندگی ام افتاد و اون روزها سرشار از موفقیت بود. اما این دوره یه مقدار فرق می کنه شخصی تره.و بزرگتر و مهم تر.

بعد از روزهای طلایی می نویسم که چه اتفاقی برایم افتاده.

اگه دوست داشتید برام بنویسید که بهترین روزهای شما یا به اصطلاح همون روزهای طلایی چه دورانی از زندگی شما بوده/

                                                                                               ادامه دارد...

+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم مرداد 1387ساعت   توسط مینای مهتاب  | 

بالاخره کنکور هم تمام شد. مثل بقیه چیزها که می گذره و میره. سوالها هم آسون بود. نمی دونم شاید به خاطر این که خونده بودم این طوری فکر می کردم. به هر حال امیدوارم قبول شم. فکر می کنم  بتونم دو رقمی بیارم... فکر می کنم.فقط من و دو سه نفر دیگه داشتیم به سوالها جواب می دادیم بقیه خوابیده بودن!!!!!

حوزه من در یکی از دانشگاههای دولتی علوم و ادبیات بود. توی یکی از کلاسها. سر جلسه تقلب می کردن چه جووووووووووووور!!! انگار نه انگار که نشستن سر جلسه کنکور سراسری!!! خیلی راحت بودن. مراقبه هم فقط بهشون نگاه می کرد و می خندید. اینقدر شلوغ کردن که عصبانی شدم بلند گفتم:چه  خبره؟ بعد همه ساکت شدن! مراقبه از این واکنش من که تعجب کرده بود فقط به من نگاه کرد. هیچی نگفت ولی سعی کرد بیشتر حواسش رو جمع کنه. بعدش  هم دیگه همه ساکت شدن.

ولی خیلی خسته شدم!!! فکر کن چهار ساعت بشینی روی یه صندلی فلزی سخت توی اون هوای گرم!!!! همه هم خواب باشن فقط تو اون وسط داری تست می زنی ببین چی می شه دیگه! واسه چب دستها هم کار خاصی نکرده بودن. صندلی اضافی کنارم نذاشته بودن همین منو خیلی خسته کرد.

حالا امیدوارم نتیجه خوبی بگیرم ببینم چی می شه... باید صبرکنم کنکور آزاد هم در پیش است!!!!

این که سراسری بود اینقدر راحت بود ببینم آزاد چی می شه.تابعد.

+ نوشته شده در  شنبه پنجم مرداد 1387ساعت   توسط مینای مهتاب  | 

خداحافظ ای هم نشین همیشه.خداحافظ ای داغ بر دل نشسته.تو تنها نمی مانی ای مانده بی من. تورا می سپارم به دلهای خسته. تو را می سپارم به مینای مهتاب. تو را می سپارم به دامان دریا. اگر شب نشینم اگر شب شکسته. تو را می سپارم به رویای فردا.

دیروز صبح خبری شنیدیم که همه ما را شوکه کرد...

(( در گذشت هنرمند توانا و پرتلاش تئاتر تلویزیون وسینما را به جامعه هنری و...))

کدوم جامعه هنری؟؟؟ مگه دیگه چیزی از این جامعه هنری موند؟؟ آخه چرا باید این اتفاق بیفته؟ دیروز همینطور بی اختیار اشک از چشمام می ریخت... نمی دونم چرا نمی تونستم خودمو کنترل کنم. هزار بار صورتمو شستم ولی فایده نداشت تا اسم خسرو شکیبایی رو می شنیدم دوباره اشکهام جاری می شد.برای چی؟ برای اینکه اینقدر زود رفت که حسرت از نزدیک دیدنش دیگه برای همیشه بامنه.برای این که دیگه اون صدای زیبا و اون حس پدرانه رو که توی چهره اش می دیدم دیگه نمی بینم.دیروز همه اش صداشو می شنیدم که در خواهران غریب می خوند:مادر مهربونم قدر تو رو می دونم. تو با منی همیشه من برگمو تو ریشه...و چقدر خوندنش رو دوست داشتم آخه من اون موقع خیلی کوچیک بودم. شاید۶-۷ سال.اما اون تنها بازیگری بود که برای اولین بار اسم وصداش در ذهنم ثبت شد. همین چند هفته پیش بود که به عشق دیدنش دوباره خواهران غریب رو دیدم.اون سردرد لعنتی هم همین دیروز بود که بعد از شنیدن این خبر سراغم اومد و نمی ذاره که بخوابم.

اینو جدی می گم اصلا نمی تونم باور کنم.مگه خسرو شکیبایی می تونست بره؟اصلا...کاش همه اینها خواب بود. کاش شایعه بود کاش الان یکی محکم می زد تو گوشم می گفت پاشو دیگه لعنتی...اه...کاش دیروز رو از تقویم فاکتور می گرفتیم. حسابی هنگ کردم مثل همه.همه از شنیدن این خبر ناراحت شدن...دیروز وقتی sms تسلیت می فرستادم واسه دوستام یه نفر در جواب این smsرو داد:

آنتونی رابینز:چه دیر می فهمیم که زندگی همان روزهایی بود که زود سپری شدنش را آرزو می کردیم.

خسرو شکیبایی عزیز به جاودانه شدنت سلام می کنم... سلام.

+ نوشته شده در  شنبه بیست و نهم تیر 1387ساعت   توسط مینای مهتاب  | 

۱- دو روز پیش یه بیلبورد دیدم توی شهر که روش بزرگ نوشته بود:

باهم بخندیم... به هم نخندیم...  بعد زیرش کوچیک نوشته بود: ستاد تقویت روحیه!!!!!!!!!!!!!!

۲- اگه می دونستم عکسم اینقدر طرفدار داره زود تر می ذاشتم توی سایت!!!!!!!!

۳- ۸-۹ روز دیگه کنکور دارم. تا حالا توی عمرم اینقدر درس نخونده بودم!!!! از همتون خواهش می کنم دعا کنید قبول شم.

۴- این روزها دارم پی می برم که چقدر زمان ارزش داره . شما چطور؟

۵-دغدغه اصلی من الان کنکورمه برای همین به چیز دیگه ای فکر نمی کنم.

۶- این روزها حوصله هیچ کاری رو ندارم جز درس خوندن...(البته کار دیگه ای هم در حال حاضر بلد نیستم.)

۷- عکسمو برداشتم امروز هر چقدر دیدید دیگه بسه... حتما بعدا یه عکس دیگه جایگزینش می کنم.

۸- شاید توی  این چند روز نیومدم به روز کنم اما منتظر نظرات شما هستم که یه کم انرژی بگیرم. یهو سر جلسه غش نکنم.

۹- هر روز میام تا نظرات شما رو بخونم.

۱۰-تمام شد!!!

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم تیر 1387ساعت   توسط مینای مهتاب  | 

خيلي وقت بود كه دلم مي خواست در مورد sms بنويسم... ولي پست هاي مناسبتي و كمبود وقت اجازه نمي داد.

بي مقدمه مي گم به عنوان يك دوست .

خيلي زشته كه يه نفر sms بده. حالا كاري ندارم كه چي نوشته ولي بي جواب بمونه... جدا خيلي زشته.اگه اون يه نفر كه از كساني باشه كه مي شناسيدش يا دوست صميمي باشه ديگه بدتر!!! البته به عقيده من كسي كه sms رو جواب مي ده شعور و ادب خانوادگي اش رو نشون مي ده.  تقريبا مي شه گفت از بركت ايرانسل ديگه همه مردم موبايل دار شدن ولي اين فرهنگ استفاده اش رو هنوز ياد نگرفتن بهتره بگم ياد نگرفتيم!!! تو رو خدا نگيد كه سرمون شلوغه و سركاريم و وقت نداريم و نمي تونيم و كه همه اش كشكه!!! ديگه حالم از اين حرفها بهم مي خوره. مگه چقدر طول مي كشه... تازه بعضي ها بهانه مي آرن كه گرونه!!!! آخه شما كه فقط دست كم 4000 يا 5000 تومان كرايه تاكسي مي ديد ديگه خيلي مسخره است كه از اين حرفها بزنيد.

بعضي ها مي گن كه از اون كسي كه sms داده خوشم نمي ياد. براي همين به smsهايي كه مي ده جواب نمي دم. خب من يه پيشنهاد دارم هركس بهتون sms داد كه شما ازش متنفر بوديد. يه sms بديد كه : لطفا ديگه به من sms نديد. همين! مطمئن باشيد ديگه نمي ده يا اگه هم بده خودش چند روز بعد خسته مي شه.

نمي دونم ديگه بايد چي بنويسم ولي خواهش مي كنم يه كم به رفتارهاي اجتماعي تون توجه كنيد.به اطرافيانتون توجه كنيد. به يه نفر زنگ مي زنيد از عمد  گوشي رو جواب نمي ده. خوب اگه نمي خواي جواب بدي چرا شماره تو به كسي مي دي كه بعد اين طوري بشه. اگه اصولا به هيچ كس جواب نمي دي كه اصلا  براي چي موبايل خريديد. اين داستان پيغام گير ها هم كه خيلي جالبه...

اگه شما از اون دسته آدمها هستيد كه براي كلاس گذاشتن به sms ها جواب نمي ديد كه واقعا براتون متاسفم. چون با اين كارا كلاس كه بالا نمي ره هيچ... بايد بگم دچار يه غرور كاذب مي شيد كه روز به روز شما رو بي ارزش تر جلوه مي ده.

من خودم هميشه سعي مي كنم به همه sms ها جواب بدم. مگر اين كه اون شخص مزاحم باشه كه يه مقدار داستان فرق مي كنه.  به همه sms ها جواب مي دم. به خاطر اينكه خيلي سخته كه به شخصي smsداده باشيد و در انتظار دريافت جواب چندين ساعت فكرتون مشغول شه. از حس انتظار متنفرم. به همه sms هام جواب مي دم چون دوست ندارم هيچ كدوم از دوستام اين حس رو تجربه كنن.

 

+ نوشته شده در  شنبه پانزدهم تیر 1387ساعت   توسط مینای مهتاب  | 

تمام می شوم شبی  فقط به من اشاره کن

بگو که با منی هنوز      اشاره ای دوباره کن...

رضا رشید پور را مثل فرزاد حسنی تمام کردند...حالا بازم خوبه به این یکی اشاره کردن... به بقیه چی؟

خب شاید هنوز این مشکل از امثال رضا رشید پور و مهمانهاي اين برنامه ها هست که فکر می کنند آنقدر آزادی بیان دارند که هر چیزی را مطرح کنند. غافل از این که متاسفانه برنامه های زنده گفتگو محور ما یکی یکی دارن  قطع می شن و نا مجری هایی به روی کار می آن که فکر نکنم مخاطب خاصی داشته باشه. مثلا این برنامه مسخره کولاک(تماشای بازی شطرنج هیجان انگیزتر از کولاکه)....گر چه معتقدم که رشیدپور می تونست ملایم تر صحبت کنه و در ضمن مفهوم رو هم تمام و کمال به مخاطبش برسونه. انتقادهای زیادی از رشیدپور داشتم در مورد سوالهای نه چندان جالبی که از مهمانانش می پرسد و این که می توانست از وقت بهتر استفاده کند... اما به نظرم توقیف مثلث شیشه ای بزرگترین انتقاد بود. مصاحبه جالبی خوندم در سینمای ما که این مصاحبه از منبع خبری همشهری جوان است. مصاحبه خوبی هم شده به نظرم و  پاسخ بعضی از سوالهامو گرفتم... اگر می خواهید مصاحبه را بخوانید بر روی این گفتگو با رضا رشیدپور کلیک کنید..

حرفهای رشیدپور در پایان مثلثی اش گرچه شیشه ای نبود اما راس های تیزی به برندگی شیشه داشت و گرچه شفاف گفته نشد اما معنی را کامل به مخاطب رساند...

از این عکس توی وبم استفاده کردم به خاطر این که توی مصاحبه سینمای ما هم از این عکس استفاده شده...همین

و در آخر

رضا رشید پور تمامت کردن قبل از این که ۹۰قسمت تموم شه... تمامت کردن غافل از اینکه به خیلی از مهمانها قول دادی که دوباره آنها را دعوت کنی... تمامت کردن و دیگه نمی تونی در مورد دستمزد شبی ۱۰۰هزار تومانی ات صحبت کنی... تمامت کردن بدون این که بفهمی چی شد و تو چی گفتی...

+ نوشته شده در  یکشنبه نهم تیر 1387ساعت   توسط مینای مهتاب  | 

بازی دیشب پایان تلخی داشت برای من و همه طرفدارهای ایتالیا و بوفون.

اگه ایتالیا ترکیب خوبی داشت. اگه دلپیرو از اول می اومد توی بازی اگه کاناوارو و پیرلو و گتوزو بودن اینجوری نمی شد. تونی که به جز توپ خراب کردن هیچ کاری بلد نبود.

چرا ایتالیا حذف شد؟ چرا دلپیرو پنالتی نزد ؟ چرا اینطوری تموم شد؟ کاش ایتالیا از فرصت هاش استفاده می کرد... بوفون خیلی تلاش کرد و خیلی خوب ظاهر شد.  وقتی بازی تموم شد خاطره های خوش جام جهانی به سرعت از جلوی چشمانم عبور کرد...جیغ هایی که از خوشحالی کشیدم... اس ام اس های دوستام که اونا هم طرفدار ایتالیا بودن... خوشحال بودن بوفون و کاناوارو که بهترین حس رو به من می داد... همه این ها گذشت و الان چیزی نمی دیدم جز چهره شادمان اسپانیا و حذف ایتالیا...

امیدوارم روسیه اسپانیا رو حذف کنه.... عادلانه نبود اصلا عادلانه نبود... اما ایتالیا از نظر من هنوز قهرمانه و پیروز. ۱۲۰ دقیقه بازی بدون اینکه یک تیم گل بخوره کار بی ارزشی نیست.

یک واقعیت غیر قابل تغییر هست و اونم اینه که چه اسپانیا این بازی رو می برد یا می باخت  ایتالیا قهرمان جام جهانی هست ولی اسپانیا نه.اما برای دیدن بوفون در پیراهن ملی باید صبر کرد... امیدوارم حضور ایتالیا در جام جهانی۲۰۱۰باعث قهرماني دوباره اين تيم شه.

+ نوشته شده در  دوشنبه سوم تیر 1387ساعت   توسط مینای مهتاب  | 

من چون کاملا طرفدار ایتالیا هستم فقط این پستمو در مورد ایتالیا می نویسم.اگه پست های من عکس نداره دلیلش اینه که من وقت گشتن توی وب ها ی مختلف و پیدا کردن عکس ندارم روی کامپیوتر و موبایلم هم به جز عکس های خودم از زاویه های گوناگون دیگر عکسی نخواهید یافت. اینم از اینم.

حالا اتفاقی نمی افته که. هر کس داره این پست و می خونه یه عکس هماهنگ با این پست توی ذهنش تجسم کنه... مثلا الان یه عکس ببینید توی ذهنتون که تصویر بوفون باشه وقتی که داره از گل زدن تیمش خوشحالی می کنه یا مثلا لوکا تونی رو ببینید که مثل همیشه از گل زدن عاجزه و دستش روی سرشه!!!!! حالا شما این کارها رو انجام بدید شاید من هم یه وقتی پیدا کردم و پست بعدی رو با عکس براتون گذاشتم.

به نظر من فوتبال ایتالیا بدون بوفون هیچه. گرچه گاهی اوقات همه اش گل می خوره ولی خوب در کل بازی و فیزیکشو خیلی دوست دارم. بازی ایتالیا - فرانسه که دقیقا تکرار فینال جام جهانی ۲۰۰۶ بود.  یه بازیکن فرانسه اخراج شد و باز یه پنالتی...

فقط جای کاناوارو خیلی در بازی ها خالی است اگر کاناوارو می تونست بازی کنه قهرمانی ایتالیا در یورو ۲۰۰۸ حتمی می شد البته با کمک دلپیرو.

لوکا تونی با وجود این همه تعریف و تمجید که ازش می شه من نمی دونم چرا اصلا بلد نیست گل بزنه و با این وجود همیشه نوک حمله است... من اگه مربی بودم اصلا از بازی می آوردمش بیرون آخه کاری نمی تونه انجام بده همه اش استرس داره و ناامیده...فقط مهمترین کار توی عمرش گرفتن پنالتی آخر بود. اگه دلپیرو جای لوکا باشه قطعا نتیجه بهتری رو خواهند گرفت. پیرلو هم که بازی خیلی خوبی از خودش ارائه داد فقط حیف که دیگه توی بازی بعد نیست... اگر ایتالیا ترکیب خوبی داشته باشه موفقیتش در همه بازیها حتمیه.

در ضمن من اصلا طرفدار فوتبال ایران نیستم و اگه هم نگاه می کنم از روی تفریح و بیکاریه. آخه توی فوتبال ایران یه اتفاقهایی می افته که بیشتر به طنز شبیه است تا فوتبال.

یکی از دوستام زمان جام جهانی ۲۰۰۶ می گفت: باور کن مینا اگه مثلا ایران قهرمان شده بود ما اینقدر خوشحال نمی شدیم که حالا از قهرمان شدن ایتالیا خوشحالیم!!!!!!!!!!!!!!!!!

نکته: از بس تحلیل نمایشنامه های مختلف رو نوشتم الان که یه دور از روی متنم خوندم دیدم چقدر شبیه تحلیل شخصیتها ی مثلا یه نمایشنامه شده. شما ببخشید.

بازم نکته: من فقط دوست دارم بازی های ایتالیا رو با گزارش مزدک عزیز ببینم آخه خودش هم ایتالیاییه مثل من!!!!!

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه سی ام خرداد 1387ساعت   توسط مینای مهتاب  | 

می دونم توی تهران قطعی برق طی چند روز اخیر وجود داشته ولی نمی دونم هنوز هم ادامه داره یا نه؟!شیراز که هر روز یه جا برق قطعه اونم سه چهار ساعته...

تا چند روز پیش به همه می گفتم چراغهای اضافی رو خاموش کنید تا کمتر برق بره .... ولی حالا به این نتیجه رسیدم که چه صرفه جویی کنید چه نکنید برق می ره .پس بهتره که تا می تونید لامپهای اضافی رو روشن کنید...این جوری خیلی بهتره دیگه ناراحت نمی شید و نمی گید که چرا برق رفت من که صرفه جویی کردم..

چای گران... برنج گران... مسکن گران...تاکسی ها هر چقدر دلشون می خواد پول می گیرن...سهمیه بنزین روز به روز داره کمتر می شه. یه روز برق قطعه... یه روز آب... یه روز گاز...

ما چه جوری داریم زندگی می کنیم؟ تا حالا فکر کردین؟؟؟؟ به خدا این رسمش نیست... این چه کشوریه دیگه...

مسول این همه نابسامانی کیه؟ خیلی مسخره است... مشکل از کجاست؟؟؟؟ من که نمی دونم.اگه شما می دونید بهم بگید حتما؟

چند شب پیش وزیر نیرو می گفت وقتی مصرف برق از یه اندازه بره بالاتر خودکار برق اون منطقه قطع می شه. ولی نفرمودن که چطوری وصل می شه... خیلی سخنان جالبی بود...این قدر این دستگاهها هوشمند شدن که مثل یه انسان عمل می کنن.

تازه وقتی تماس گرفتیم و از اداره برق پرسیدیم چرا هر روز داره برق می ره گفت:این که چیزی نیست حالا بدتر از اینم می شه خانم..!!!

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم خرداد 1387ساعت   توسط مینای مهتاب  | 

رنج نامه ای بر صحنه. خنده های ما نوایی ناجور و پر هیاهو .

زهدان مادران رخت خانه ای که در آن خود را می آراییم برای این مضحکه کوتاه...

آسمان تماشاگری تیزبین که می نشیند و نشان می کند هر بازیگر خطاکار را.

گورهای ما که پنهانمان می کند از چشم آفتاب کنجکاو...

پرده ای که فرو می افتد در پایان بازی...

بدین سان ما بازیگران می رویم تا واپسین استراحت...

تنها ما به مرگی راستین می میریم و این دیگر بازی نیست...!

                                                                                             ویلیام شکسپیر.

+ نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم خرداد 1387ساعت   توسط مینای مهتاب  |